محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3625
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پس از نزد وى برجستند و گفتند : « اين چيزيست كه هرگز از تو نخواهيم پذيرفت . » گويد : و چون برفتند و نزديك بود از صفهء خانه برون شوند سويد بن سليم به مطرف نگريست و گفت : « اى پسر مغيره ، اگر اين قوم ستمگران خيانتگرند تو نيز خويشتن را به اختيار آنها نهاده اى » مطرف از اين سخن بر آشفت و گفت : « قسم به خداى موسى و عيسى راست گفتى . » گويد : آنها پيش شبيب رفتند و گفتار شبيب را با وى بگفتند كه در وى طمع بست و گفت : « صبحگاهان يكى از شما پيش وى رود » گويد : و چون صبح شد سويد بن سليم را پيش مطرف فرستاد و دستور خويش را با وى بگفت . سويد بيامد تا به در مطرف رسيد ، من بودم كه براى وى اجازه گرفتم و چون وارد شد و نشست خواستم بروم ، مطرف گفت : « بنشين كه چيزى را از تو پنهان نمىداريم » گويد : پس من بنشستم ، در آن وقت جوانى نرم رفتار بودم . سويد گفت : « اين كه چيزى را از او نهان نمىدارى كيست ؟ » گفت : « محترمى است و الا مقام ، پسر مالك بن زهير . » گفت : « به ! حرمت آوردى ، اگر دين وى به مقدار حرمتش باشد مرد تمام است . » گويد : آنگاه سويد روى به دو كرد و گفت : « آنچه را با ما گفته بودى در حضور امير مؤمنان بگفتيم ، به ما گفت : او را ببينيد و با وى بگوييد مگر ندانى كه اين كه مسلمانان بهترين خودشان را به ترتيب راى براى كارشان انتخاب كنند ، راى خردمندانه است كه از پس پيمبر صلى الله عليه سنت بر اين رفته است » ، اگر گفت چرا ، به دو بگوييد كه ما پسنديده ترين كس خويش را كه از همه بهتر تكليف خود را عهده تواند كرد برگزيدهايم و مادام كه تغيير نيارد و تبديل نكند عهده دار كار ماست . »